تبليغاتX
ضد خاطرات

 

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی

سر رسد از پس کوه.....

 

آهنگ امروز: الهی شکر- انوش

 

اینجا همون اهنگو با کیفیت بهتر اپلود کردم....آخه تازه یاد گرفتم خیلی حجمشو کم کرده بودم این یه کمی بهتره....

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت 10:16 توسط کتی | 
 

این آهنگو  امروز خیلی گوش کردم...به دوستی هم تقدیمش کردم قبل از اینکه اینجا بذارم

اینم همینطور .....خیلی دوسش دارم....اهنگ غصه مخور از امیر عبدالله!

فعلا اینا رو گوش کنین تا بعد!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388 ساعت 21:40 توسط کتی 
اينجانب كتي  طي اين پست تلاشهاي شبانه روزي خود را به سمع و نظر شما ميرسانم:

- مژده مژده  خوشحال باشيد آهنگهاي جديد حاصل جستجوي شبانه روزي در 100 گيگ البومهاي مختلف ...بزودي در اين مكان...با حجمهاي كمتر....هم خز و خيل هم با كلاس! شاد و غمگين براي سنين و شرايط مختلف....بزودي....در وبلاگ ضدخاطرات!

---طي تصميمات جديد مبني بر اصلاحت و زيبا نمودن زندگي و تلاش جهت ايجاد تغييرات مثبت....بنده مثل فرفره لحظه اي در جايي بند نيستم و بدنبال وروجك بچه ام اينطرف و انطرف ميدوم....شايد بلكه سر عقل بيايد و اينقدر لجبازي نكند با من ( شايان ذكر است كه خودم لجبازي ام بيشتر بوده است!)

مثلن ما تازه دو روزه بعد از يه هفته رسيديم به منزل....هنوز لباساي شسته شده از روي بند جمع نشده...دو روز ديگه باز راهي هستيم...فك ميكنم بزودي از طرف شهرداري فردوس ما رو اخراج كنن از اونجا....اين جايي كه آخر هفته ها ميريم يكي از روستاهاي فردوس بنام باغستون هستش...جمعيت خاص و كمي داره و الان ديگه همه آمار ما رو اونجا دارن...از لحظه اي كه وارد ميشيم همه خبر دارن...بعضي وقتا يه بچه اي از همسايه ها مياد بهمون ميگه ماه پيش فلان جا رفته بودين خوش گذشت؟فك ما ميفته....جمعيت كمه...موضوع صحبت هم كم....

هفته پيش خانوم دكتر فردوس كه يه دختر همسن منه و براي گذروندن طرح اومده اونجا دو شب اومد پيش ما...روز بعد سركار خانوم خان سابق روستا تماس گرفته بودن و كلي قلمبه بار اين طفلكي كه اونجا اينقدر مرداي جوون بوده حتما تا سه شب موندي!!!!اسمشونم هست كه همشون گرين كارتي و تحصيل كرده هستن....بنده خدا كلي حالش گرفته شد.....


يكي از طرح هاي اصلاحي همانا رها كردن چهار چوبهاي سابق و همرنگ جماعت شدن ميباشد...به اين معني كه تمرين كرده ام كه از حرفهاي بيب دار و چيز دار و حركات و رفتارهاي (بييييييب!) آقاي همسر نه تنها ناراحت نشم و رفلكس بد نشون ندم(بخصوص زماني كه توي يك جمع خانوادگي كه بچه كوچيك يا پسرهاي نوجوون دارن) بلكه روحم شاد بشه و همراهي هم كنم!( بگذريم كه صد بار سرخ و كبود ميشم ولي كم كم خوب ميشم!) اين داستان رها كردن چارچوبهاي من و شكستن زنجيرا همه جا پيچيده كلن كركره ها رفته پايين بلكه من ياد بگيرم...(نه اينكه قبلن نبود!)...اين دوستان هر چي به دهنشون ميرسه ميگن و هر رفتاري......ميگم: شماها كه كلن چارچوب ندارين دكتر به من گفته به شماها كه نگفته چرا سو استفاده ميكنين؟ جوابشون اينه كه ما داريم به تو كمك ميكنيم تو ريلكس بشي!......

-خوبه ديگه من رفتم اين همه دردسر و هزينه و دكتر و دوا ....در كنار من خيليا اصلاح شدن....يكيش آقاي درويش جان خودمون.....اگه يادتون باشه ايشون از اين تيپهاي تارك دنيا بودن كه دوره هاي شيشماهه حتي به صورت بانوها!نگاه نميكردن! اوايل هم كه با ما اشنا شده بود اطرافيان ميگفتن اگه بتونين اينو تو راه بيارين خيلي كار كردين....نيما جان هم ميگفت يه سال صبر كنين ميبينين ريشو موهاشو زده داره تو مهموني قر ميده!...خلاصه همين شد...در راستاي اهداف چارچوب شكني من ايشونم كلي پيشرفت كردن يه ماه پيش خبرداد كه ريشاشو مرتب و كوتاه كرده با لباس استين كوتاه(ايشون خيلي مقيد به حجاب و پوشش خودشون بودن!) رفته سجاد براي اولين بار و يه ساعت هم تحمل كرده راه رفته اونجا!!!! چند روز پيش هم  تماس گرفتن با خوشحالي بمن اطلاع دادن كه : گونه ي يك خانومو بوسيدن! .....بهش گفتم آفرين به شما   ولي 32 سالگي خيلي دير بود !!!! احتمالا چند روز ديگه هم با شادي خبر ميدن كه بابا شدن!!!!


- كاشكي يه شغلي بود بنام تهيه سلكشن هاي باحال ...واقعا خوش ميگذره...هي آهنگ گوش ميدي شاد ميشي....من كه از صبح تا شب دارم كيف ميكنم با اين سيستم....سلكشن هام اوازه اش پيچيده دوستان منتظرن .....ميخوام تجارتو شروع كنم بفروشمشون!....سفارش پذيرفته ميشه!

+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388 ساعت 13:47 توسط کتی | 
دوستم نيكيتا

زنگ ميزنه بهم: تو با "ع " تماس داري؟

- نه زياد...گاهي .......چطور؟

- بچه خواهرم تازه راه افتاده....پاشو بد ميزاره زمين...دكترش گفته حتما بايد باباي "ع " ببينتش....ببين ميتوني يه وقت بگيري.....

- عمرن قدم بر نميداره....بازم بهش ميگم.....

زنگ ميزنم به "ع" :

........................

- ميتوني يه وقت بگيري از بابات؟( وقتای پدرش حداقل شیشماه اس!)

- ميمردي داشتي ميرفتي فردوس كليدو بدي بهم؟ ديدي كه دوست دخترم از شمال اومده .....

- چه ربطی داشت؟ واسه خودم که نمیخوام واسه بچه خواهر نیکیتا میخوام....

- اون دیگه بدتر.....برو بهش بگو یادته اون روز................

-... وای خدا....اصلن لازم نیس .....بیخیال.....خدافظ!



+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 10:50 توسط کتی | 

نزديك با غست ان  كه ميرسيم كولر ماشينو خاموش ميكنيم..سرمونو ميبريم از پنجره بيرون..نفس عميق....هواي پاك و خنك...صداي رودخونه....در باغ مثل هميشه بازه....اولين نفرم كه ميدوم توي باغ...دلم براي همه تنگ شده..15 نفري هستيم ...آمده ايم سكوت روستا را حسابي بهم بزنيم......آغوشها يكي يكي برويم باز ميشود....ميزبان دوست داشتني ما و چند نفر از همسايه ها....شب و شعر و شراب و ستاره هاي كوير.....



اينم مطابق معمولي سفره شام رنگارنگ ...اين ديس اولي آلبالو پلوئه...تا حالا نخورده بودم... خيلي عالي بود دستورشو گرفتم.....اون آش هم محلي خراسانه..اسمش آش لخشك ....اون دورتر هم سيخ هاي كباب حسيني.....سبزي و ماست محصول باغ...دستپخت خانوم خونه هم حرف نداره.....وسط شام يه جمله معروف هست كه يكي ميگه: خــــب ...بازم بگين باغ ست ون بد جائيه!



اينجا مرا "جوجه" صدا ميزنند. يواشكي هي ميروم سراغ يخچال ناخنك ميزنم به هر خوراكي كه پيدا كنم.. ...ميگويند باز موشه دنبال خوردني ميگرده...هي دستم مياندازند.آرامم.يا كتاب ميخوانم يا چيزي مينويسم.گاهي هم به سرم ميزند ديوانه بازي درمياورم...زمان اينجا وجود نداره...گاهي چهار ساعت ميرقصيم......ساعتها حكم و پوكر و تخته.....


حاشيه ها:

- تولد من هنوز نرسيده ... مرداده دوستان....يعني يادتون نره (چشمك!)

-نميدونم روي پيشونيم چي نوشته هر كي منو ميبينه چشماش برق ميزنه اين روزا!

-تحمل گيتار برقي اسلش واقعا كار طاقت فرساييه.....

- اين روستا پر از باغ اناره...ميدونستين درخت انار بيشترين انرژيو ميون درختا داره؟

-خب بالاخره  بعد 5 ماه سفراي متوالي من تموم شده....ميتونم يه نفسي بكشم...بيشتر به دوستاي خوبم اينجا توجه كنم..ميام سر ميزنم بهتون....دوستتون دارم.....

-كلي آهنگ دارم بذارم اينجا نميدونم كدومشو بذارم.....

- اين ماجراهاي زندگي منم حكايت خاصي شد واسه خودش ...يه شرحي بايد  بنويسم بفرستم براي آقاي كيشلوفسكي يه فيلم خيلي ناب ازش بسازه!

 

بعد اضافه شده: اینم یه آهنگ خیلی قر دار گل پری جون تقدیم به سامانتای عزیزم

این آهنگ خیلی قشنگ هم که نمیدونم اسمش چیه فقط اسم فولدرش Buddha  ولی اعتباری به اسمش نیست گوش کنید و لذت ببرید اگه میدونستین هویتشو به منم خبر بدین راستی من بلد نیستم حجم اهنگا رو کم کنم شرمنده....اینم موسیقی مربوطه مخصوص کسایی که دنبال آرامش میگردن!

 

 

+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388 ساعت 10:0 توسط کتی | 
داشتم باهاش میرقصیدم

یه هو تنگ بغلم کرد و گفت:

تو یه جوری شدی

ماه شدی

انگار دوباره متولد شدی!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388 ساعت 11:56 توسط کتی | 
 

به آینه نگاه کردم

زنی دیدم

قوی

با اراده

مصمم

توانا

به من تبریک بگویید!!!

 

پ.ن:سیستم من در دست تعمیره...سر نزدنم رو به حساب بمعرفتی نذارین.

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 19:14 توسط کتی | 


شعري كه امروز هي با خودم خواندم:

..........

 همه می دانند
همه می دانند
که من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
 همه می ترسند اما من و تو
 به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم


سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایق های سوخته بوسه تو
و صمیمیت تن هامان در طراری
و درخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست

كه سحرگاهان فواره كوچك ميخواند

................



اهنگي كه امروز زياد گوش كردم:

به خیالم.....-داریوش


سفري كه دوست دارم بروم :سوئيس


+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388 ساعت 22:46 توسط کتی | 



پدر جونه

پدر روحه

پدر دينه و ايمونه

پدر عشقه........


پدرم ....تنها كسي  كه هميشه عاشقش بودم...هستم ...خواهم بود....چروكهاي صورتت...دردهايش...رنجهايش ...ديوانه ام ميكند.....ساعتها به اين عكس...به ان چشمهاي اميدوار ....نگاه ميكنم.....و به خستگي هاي امروزش....و به اندوه هايش.....پدرم  برايم عميق ترين و عظيم ترين دوست داشتن دنياست!


پ.ن:اهنگ نیلوفر_مارتیک تقدیم به نسرین گودزیلا بانو!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388 ساعت 19:13 توسط کتی | 
من كه چند شبه تنهام...

امشب يه دوستم اومده پيشم....

نشسته نيم متري من

لپ تاپشم آورده با خودش....

هي چت ميكنيم با هم....

كلي ايكن بغل و ماچ و .....واسه هم ميفرستيم....

حتي عكسم ميخوايم به هم نشون بديم تنبليمون مياد يكي بياد ميز اون يكي

واسه هم سند ميكنيم....

ما رو دست كم گرفتين؟ ما كلي اند تكنولوژييم!

الانم دو تا پاستيل پرت كرد واسه من....(چشمك!)

چه سرخوشم امشب!!!!


دو تا آهنگ واسه سمانه روانپریش:

زلیخا-مارتیک

دوباره عشق-مرتضی



 پ.ن: ساعت  1:15 نصفه شب :كي منو چشم زد؟؟؟؟دوستم باباش حالش بد شد...رفت...من بيچاره....تنها شدم....عجب بد شانسي!!!!

 



+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388 ساعت 0:10 توسط کتی | 

 

  آیا امیدی هست؟؟؟؟!!!!!

 

این آهنگو دوس دارم خیلی......

از صبح  دارم گوش میکنم....Black_cats-boro

این روزای من عجیبن....خیلی عجیب!!!!

پ.ن:این پست تقدیم میشود  به Beautiful Mind  !

+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388 ساعت 14:47 توسط کتی | 

درباره الي........اعصاب خورد كن بود........ياد چند سال پيش خودم افتادم كه بايه دوستي ميرفتم سفراي يه روزه شهرستان....مامانم هميشه نگران بود كه اگه تو جاده  تصادف كنم و بميرم ابروش ميره كه من تنها با اين بنده خدا بودم.......حالا مردنم به درك.......


گولدن بلو....خوشمزه بود....دست پخت امروز من......



يادش بخير......روزهاي عشق........


  پ.ن :اینجا موسیقی متن فیلم "درباره الی" را گوش کنید......موسيقي را خيلي دوست دارم ..وبلاگش را هم همينطور....

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت 23:2 توسط کتی | 
مسئولين محترم بلاگفا

تعجب ميكنم شما كه اينقدر با دقت نظارت و تفحص ميكنيد همه وبلاگها رو چك ميكنيد....چطور مدتهاست به اين وبلاگ ....(اسيه يك دختر حريت پيشه)

http://asieh16.blogfa.com/

اجازه ميدين كه اين بساطو درست كنه!يعني شما چند ماهه اين وضعو نديدين؟؟؟؟؟يه نگاهي به كامنتها بندازين و كامنتهايي كه ايشون هر جا ميره ميذاره.....خجالت آوره!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388 ساعت 16:46 توسط کتی 
1-تولد :



جمعه تولد دعوت بوديم.روي در خونشون نوشته شده بود :ورود كساني كه به ا.ن راي داده اند ممنوع!!!!

تولد يه مرد 70 ساله بود.از همه ما جوونا سالمتر و سرحالتر بود.تمام اين هفتاد سال شاد زندگي كرده .كسي افسردگي شو نديده....هميشه با روحيه اي عالي...شاد..راضي.....حتي الان كه از زن مريض و تقريبا نابيناش(عمه من)نگهداري ميكنه!با چنان عشقي غذا براش ميريخت تو بشقاب و قاشق دهنش ميذاشت....نگاهش ميكرد و دستشو به موهاي پيرزن ميكشيد...اشك تو چشاي هممون جم ميشد......خدا حفظش كنه.....هيچكدوم از ما تو اون جمع اميدي نداريم كه به سن اون برسيم ......كودك درونش هنوز ميرقصه....تمام اين هفتاد سالو زندگي كرد...زندگي....و از اين به بعد هم.....تولدش مبارك....


موقع شام تولد...پسر عموي 5 ساله با پسر عمه 7 ساله حرفاي سياسي ميزنن....فسقليا ديگه به شماها هم رسيد؟!!!!اين يكي ميگه:باتوماشون توش برق داره لامصبا خيلي درد داره!!!!اون يكي ميگه:عجب مملكتي شده!!! حقمونو خوردن!!!! ميپرم لپاي آويزون هر دوشونو محكم ميكشم.....



يك بزرگتر فاميل (خانومي در نقش مادرشوهر!) ميگه:جووناي الان خيلي پررو و وقيح شدن!اون زمانا ما چقد به بزرگترامون احترام ميذاشتيم....الان جوونا اصلن به حرف ما گوش نميكنن!!!اين زنا كه به پدرو مادراي شوهراشون احترام نميذارن به نظر من شوهراشونو دوست ندارن اصلن!!!!! يك مادرشوهر ديگه جوابشو ميده: آخه اينا مار و قبول ندارن كه نظر ما براشون اهميت داشته باشه! باز همون قبليه ميگه:ما كه قابل قبولتريم از اينا...ببين خودشون اصلن چيزقابل قبولي دارن؟نه....بازم هر چي فكر كني ماها قابل قبول تريم!!!(عجبا!!!اگه مادر شوهر من بود جوابي بهش داده بودم......)


2_خودكشي:

ماه پيش يكي از آشناهاي ما خودكشي كرد.....يه پسر جوون....خيلي عجيب بود....خدا رحمتش كنه پسر سرحال و خوبي بود......ايدز داشت!!!!!



3_عشق و محبت!!!!!!!!

حذف شد!



4_اميد خاموش!!!


امروز هوا سرد بود

وسط تابستان!!!!

يعني ميشه گرم هم بود

وسط يخ بندان!!!

فكر كردم ميشه يه كمي بهتر فكر كرد....

فكر كردم هنوز جوونم

زيبا هم هستم

و سالياني جوون خواهم بود

و زيبا هم خواهم موند

و دوست خواهم داشت

و دوست داشته خواهم شد

و روزهاي خوشي در انتظارم هستند

و اين روزها تمام خواهد شد

و من شاد خواهم بود

زن خواهم بود

پر از شور و حرارت و زندگي

و پرواز خواهم كرد......

شايد......

شايد رويايي بيش نباشد.....


 

 

۵ـ قر قر قر غلیظ.....به یاد قدیما!!!!

کلاغ دم سیاه_شهره

 

شب_شهره



درسته افسرده ام اما دليل نداره آهنگاي شاد گوش نكنم؟داروي خوبيه!


+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388 ساعت 12:5 توسط کتی | 
 


Aint it funny how some feelings you just cant deny
And you cant move on even though you try
Aint it strange when your feeling things you shouldnt feel
Oh, I wish this could be real
Aint it funny how a moment could just change your life
And you dont want to face whats wrong or right
Aint it strange how fate can play a part
In the story of your heart

 

این روزها اینها را گوش میکنم:

Nancy Sinatra_My baby shut me down

Jennifer Lopez - Aint It Funny

LARA FABIAN - J TE'AIME

Anastasia - once upon a december

مرتضی_ آهو

 

آخریو از دست ندین بخصوص برای خز و خیل بازی و ورزش صبحگاهی!!!


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت 9:56 توسط کتی | 

باغ ستاره ها كه سوخت



آمده بود و ميگريست

            مثل ستاره هاي صبح

مثل پرنده هاي باغ آمده بود خسته بود
                                  روي چمن نشسته بود

                                 مثل شكوفه هاي سرخ
 آمده بود
 مي گريست
 گفتم : اي پرنده
                      نيست
 جز قفسي نمانده است :
                          سينه ي آسمان تهي ست


آمد گريه كرد رفت

باران بود در بهار
آمد در اتاق من
بوي بنفشه ماند و خاك
 ياد پرنده ماند و باغ
ّّ

«م.آزاد»

آهنگ زیبای زمستون- افشین مقدم



اين پست و آهنگش  تقديم به نوگل عزيزم !!

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 11:37 توسط کتی |