۱
خب به سلامتی بالاخره سیستم درست شد.البته هنوز هم مشکلاتی دارد.فعلا که راهی سفریم و بی خیال ولی مونیتور هم دارد هی نورش رنگ برنگ میشود نمیدانم باز این چه ادایی است؟(الان به طرف بالا تمایل به سبز دارد)نکند دارد میسوزد؟؟
حالا من با این همه وبلاگ کامنت نگذاشته چه کنم؟(همه را خوانده ام ولی نظر نداده ام)به من رحم کنید گناه دارم.فردا ظهر حرکت میکنیم و هنوز هیچ مقدماتی فراهم نکرده ام!
۲
عجیبا غریبا!!!!نیما جان به ما یک شماره ای دادند گفتند تماس بگیر هماهنگ کن بیاید هم سیستم تو را درست کند هم مودم وایرلس را ...ما هم یکی دو باری تماس گرفتیم پیگیری کنیم گویا این آقا مشکلاتی با همسرشان داشتند و همسرشان بهشان گیر داده بود(مثل اینکه صحبت کردن تلفنی برایشان مفسده انگیز است).خلاصه دفعه سوم زنگیدند و گفتند گوشی را بدهید به همسرتان و به ایشان پیغام دادند که به خانمتان بگویید به من زنگ نزند!!!!!!ما هم کلن بیخیال شدیم.بی جنبه!
۳
-سلام بابا جونی .خوبید آیا؟چیکار میکردید؟
-سلام بابا.داشتم یه کم سبزی پاک میکردم!شام هم درست کردم نمیآیید اینجا؟
-خدا شانس بده!!!![]()
۴
ای بابا یک عکس رنگی که اینهمه مراسم نداره دیگه.از روزی که تصمیم گرفتم برم هم توی خونه هم خونه مامانم اینا عزای عمومی شده.هی این نیما میگوید اصلا من بچه نخواستم لازم نیست اینقدر بروی درد بکشی.مامان خانم هم هی سر سجاده گریه و زاری میکند نمیدانم با خدا چه میگوید.خودم هم که منتظر آبغوره گیری دهن خودم و چندین تن از عزیزان دور و نزدیک را سرویس کرده ام.انگار دارم میرم پای چوبه دار.خلاصه روز موعود یک گله خدم و حشم با مراسم و تشریفات همراه من آمدند و کتاب دعا بدست آماده گریه....وقت عکسم شد ماه آینده...خیط و خنک به قول مشهدیها برگشتیم!!
۵
چقد جالبه بری توی یه خونه ای بعد یاد روز اول خونه دار شدنت بیفتی چون همه وسایل قدیمیت اونجا باشه از تلویزیون و میزو دراور تا یخچال و .....بعد عکستم قاب روی میز تلویزیون ببینی...خیلی حس خوبیه!!!!
۶
چهار شنبه سوری
خب به خیر و خوشی چهار شنبه آخر سال هم گذشت و در یک باغ امن از روی آتش پریدیم.اینجانب که قصد داشتم نروم و در منزل به مراسم عزاداری های خنگولانه ای خودم بپردازم بسیار شادمان شدم که در خانه نماندم. زیر باران نوشیدیم و خندیدیم و رقصیدیم و از روی آتش هم بسیار پریدیم و ....چند نفر از دوستان قدیمی هم آنجا دیدیم و روحیه ای تازه کردیم و .....یک تو گوشی جانانه ای هم نوش جان کردیم که حدیثش مفصل است......
۷
حدیث تو گوشی خوردن مورچه:
آقای حدودا ۵۵ ساله از آشنایان قدیمی ما خیلی زیاد سر و گوشش میجنبد و حس خسرو شکیبایی بودن دارد زیاد(بی تعارف خودش که نمیفهمد ولی از ایشان بسی خوشتیپ تر و جذابتر هم هست)خلاصه ایشان دو فرزند بزرگ و یک همسر دارند ولی دائما حتی در مجالس خانوادگی مشغول مخ زنی دختران جوان هستند و کارت هتل آپارتمانشان را هی تعارف میکنند و ...بفرمایید در خدمتان باشیم از زبانشان نمیافتد....خلاصه امشب هی گوش این نیمای بیچاره را میکشید و میاورد که: آی کتی وای کتی... مواظب شوهرت باش....بعد از چند دفعه گفتم:دایی جان این هنوز جوونه سنی نداره که خب دوس داره شیطونه کنه....مگه چند بار زندگی میکنه که من هی بهش امر و نهی کنم بذارین حالشو ببره جوونی کنه...ایشون هم گفت: خدا شانس بده بیا همینا رو به زن منم بگو.....منم گفتم آخه شما سنتون از این حرفا گذشته دیگه....شـــــــــــــرق تو گوشی ای نوش جان کردم که هنوز احساسش میکنم
.ای بابا واقعیتها گاهی وقتها خیلی تلخه انگار.بدجور تو ذوقش خورد دایی جان.بگذریم که بخاطر همین کارش تا آخر مجلس مشغول معذرت خواهی ناز و نوازش و لوس کردن بنده بود
اما خوب تیکه ای انداختم میارزید به تو گوشیه!![]()
۸
امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید.عید همتون مبارک.همه لینکام و تمام کسانی که کامنت میذارن میخونم.خوش باشید.توی خونه نمونید و فکر و خیال نکنید که سم مهلکیه.برای همه تون اروزی شادی و موفقیت دارم و دوستتون دارم.
پ.ن:از دوستی که با جستجوی عبارت:"آمپول زدن دختر با شلوار جین"به وبلاگ من اومده کمال تشکرو دارم چون تا این لحظه فقط با جستجوی عبارت "تزیین سالاد اولیه"ملت به اینجا میرسیدن...پیشرفت کردم پس!![]()












