آآآآخخخخخخخخخخ جون یک weekend چهار روزه از امروز شروع شد.بخاطر کنکور فوق کلاسا تا یکشنبه تعطیل....نمی دونین من چه مورچه خوبی شدم یک مورچه منظم و فعال و کار درست.....جمعه شب چند تا مهمون عزیز دارم از دوستای قدیمی و کلی می خوام غذاهای خوشمزه بپزم....درسا رو به راهه....امروز هم یه نفر خیلی سعی کرد اذیتم کنه ولی من دیگه اون آدم خیلی آسیب پذیر قبلی نیستم و طرف همه پتانسیل بدجنسی و بد دهنیشو به خرج داد تا منو از کوره بدر ببره اما نتو نست...حالا می فهمم چقدر تنهاست و چرا اینطور تنهاست!!!!هیچوقت بد جنسی نکردم و هیچوقت در لحظه اون بدترین حرفی رو که به ذهنم رسیده دلم نیومده که بگم و طرفو ناراحت کنم شاید منظورمو رسوندم به هر حال ولی دوست عزیز افتخار نکن که هر چی به دهنت میاد میریزی بیرون...یکی از خاصیت های انسان بودن تفکر پیش از سخن گفتنه!!!!همه سعی خودم رو دارم که اشتباهات قبل رو تکرار نکنم به هیچ قیمتی .خدا رو شکر که تجربه هایی دارم و الان می دونم چه جوری باید برخورد کنم....بگذریم برای مهمونی جمعه می خوام قرمه سبزی(به به!!) فسنجون!! سوپ شیر و کرم باواریا درست کنم....خیلی وقته مهمون این جوری نداشتم که از جون و دل براشون آشپزی کنم .کلاس مکالمه عالیه و از خودم راضیم که قنبل مبارک را تنگ کرده و رفتم...فقط مشکل این مقنعه اعصاب خورد کنه...وقت نمی کنم برم یکی بخرم...از ترم پیش که مقنعه ام گم شد این مقنعه مادرشوهرمو سرم می کنم که لیز لیزیه ...هر طور شده امروز می رم می خرم...تا هفته دیگه منم بالاخرهADSL دار می شم دیشب رفتم پولشو دادم...خدا جون برای همه چی مرسی...خدا جون دوست دارم....
توجه توجه: این پست مال پارساله نه امسال
امسال در چنین روزی:
تعطیلی در کار نیست ولی یکشنبه عازم سفریم.مورچه نیستم دیگه بزرگ شدم.اصلن هم به مظلومی و مثبتی و خوبی پارسال نیستم کلی زبل و زبون دراز شدم .مهمون و دوست قدمی و جدید و عزیز و ناعزیز و غذای خوشمزه و بدمزه نداریم.امروزم نهاری که مادرشوهرم دیروز اورده بود خوردیم. کسی هم سعی نمیکنه منو اذیت کنه چون خودم از آزار و اذیت روی همه رو سفید کردم و من هم کلی از پارسال تا امسال بدجنس شدم دلمم اومده کلی هر چی دلم خواسته به همه گفتم.خیلی وقته کرم باواریا و سوپ شیر درست نکردم فکر کنم اخرین بارش همین بوده که نوشتم.هیچ کلاس ملاسی هم نمیرم و ق نب ل مبارک حسابی گشاد تشریف آورده از پارسال تا امسال ۶ تا مقنعه خریدم تازه اون که گم شده بود پیدا شد به جالباسی توی کاور بود (یاداوری کنم پارسال واسه دانشکده مقنعه سرم میکردم امسال واسه سر کار رفتن البته اگه حوصله قرتی بازی نداشته باشم !)همشم ADSL دارم از اون موقع تا حالا. فقط نکته اشتراکم با پارسال فعال بودنمه.از صبح یه عالمه کار کردم فرشها رو جمع کردم فرستادم خونه مامانم طاهره جون بشوره (بگذریم که مامان خانوم اومد اینجا کمک کنه وسط راه پله ها از دستش کف زمین پخش شدم چون چادرشو ول نمیکرد گوشه فرشو نگه داره!خیلی خودمو کنترل کردم که حرص نخورم!) شیشصد تا طرح و نقشه شیطنت آمیز هم با تلفن و اس ام اس و چت هدایت و مدیریت کردم خودم کف کردم .اقدامات عجیب و غریبی هم انجام دادم مثلا یه عالمه کفشو با خونسردی انداختم تو لباسشویی ...خیلی خوب تمیز شدن.خیلی وقته نگفتم خدا جون مرسی خدا جون دوست دارم....الان دیدم یادم اومد...خدا جون مرسی ...خدا جون دوست دارم.
نوشته شده توسط کتی امروز در 5:15 دقیقه عصر.





!!!!!!


























