اندر حکایت حرم رفتن و عقد
بالاسر حضرت:
سلام صبح بخیر.با افتخار اعلام میکنم امروز
ساعت ۶:۴۵ بیدار شدم.
دیشب همتونو دعا کردم .حرم فوق العاده
بود.آخر شب و خلوت و روحانی.ناخودآگاه اشکام میریخت وقتی به صورت دوست جونم نگاه
میکردم.نمیدونین چه حال عجیبی داشتم.راستش تا حالا عقد بالا سر حضرت ندیده
بودم.خودمم که بابام اعتقاد نداشت به این کارا اصلن نکردیم اینکارو ولی کاشکی
بود.خیلی قشنگ بود.هر چند که بدبین هستم نسبت به این آقا داماد که رفیقمو ازم گرفت
ولی کلن مراسمش جالب بود.جای همتون خالی دیشب حرم فوق العاده بود.حیف که خودم مسئول
سمعی بصری بودم والا حتما عکس میگرفتم حال و هواشو ببینین.نمیدونم توی شهرای دیگه
هم همچین مراسمی هست یا نه...یه جایی که عاقد گفت هممون نشستیم و چادر سفید زرقی
برقی سر عروس خانم انداختن و سجاده سفید پهن کردن بعد از خوندن خطبه عقد و دعا هر
دو دو رکعت نماز خوندن و آقا داماد که سر به تنش نباشه رفیق جان ما رو ماچید!اینم
بگم که با همین عقد غیر رسمی امشب دامادو نگه میدارن خونشون
آخ کوفتت بشه آقا داماد رفیقم از دست رفت!!!امیدوارم ازدواجشون پایدار
باشه و خوشحال باشن با هم !
حاشیه:
۱.لحظه اولی که آقای عاقد عروس داماد و دید و
هنوز کاملن ننشسته بودن که بدون مقدمه گفت:خوب من وکیلم؟اینا هم معمولی گفتن
بله!دستاشو بهم زد و گفت:خب تموم شد حالا بیاین دعا بخونیم!به همین سادگی.....در
عرض سه ثانیه!!!!
۲.بعد از شام توی حرم آقای دایی عروس خانم
شروع کرد دعوا و بد و بیراه به مامان عروس خانم .مامان خانم طفلکی هاج و واج مونده
بود.حاج دایی یه عالمه فحش داد و رفت.علتش چی بود؟این که چرا عروس خانم توی رستوان
چادر سرش نبوده!!
دلم میخواس بهش میگفتم
اووووووووووه کجای کاااااااری داداش !خبر نداری ما چه جنایتهایی با هم کردیم!
(از نظر اینا قطعا کارای ما مجازات اعدام داره!)
حکایت دوم :اندر حکایت دختر
کاراته باز:
چند شب پیش خونه یکی از دوستان ....دوستی با
یه دوستش اومده بود که اون دوست، دختری بود کاراته باز!!!موقع رقصیدن آنچنان شلنگ
تخته ای میانداخت که همه مواظب بودن یه وقت دست این بهشون نخوره.یک آقایی هم در
همین حین از کنارشون رد شد و ضربه فنی شد یه ساعت داشت از درد به خودش
میپیچید(البته که هر آقایی از خانمی کتک بخورد حقش است
)خلاصه جمع شده بودیم عکس دسته جمعی میگرفتیم یه لحظه من صورتم به طرفم
دوربین بود که صدای مهیبی شنیدم!دیدم یکی از پسرا پرتاب شده روی میز مزه ها و پخش
شده همه چیم شکسته اینور و اونور ریخته
کاشف به عمل اومد این خانم طی
یک شوخی مناطق محروم این آقا رو آروم!هل داده! اون شب با خنده و شوخی گذشت امروز
فهمیدیم دوستمون دنده اش شکسته بوده اون شب!قدرتو داشتین خانوما...یاد
بگیرین!
حاشیه: وقتی میگم آقایون حقشونه بی دلیل
نیست.همین آقای دنده شکسته چند سال پیش در دانشگاه صندلی رو وقتی یکی از همکلاسیاش
( دختری که دوست منم هست) داشته رروش منشسته کشیده کنار و دوست بیچاره من دنبالچه
اش شکسته بود و مدتها نمیتونست بشینه باید روی لاستیک مینشست
حالا دیدین حقش بود.
تموم شد فعلن حکایتهام!