تبليغاتX
ضد خاطرات
پس از لحظه های دراز
بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید
و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند
و هنوز من
ریشه های تنم را در شنهای پس از لحظه های دراز
رویا ها فرو نبرده بودم
که براه افتادم. سهراب
من این من کوچک و ساده.با وجود همه ی خستگی.همه ی اشفتگی و همه ی روزمره گی باز هم میخواهم بنویسم.مثل قدیما .

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت 23:25 توسط کتی |